aliazaribalsi

مبارزه با رژیم کثیف آخوندی تا آخرین قطره خون

طمع بشریت و نقض قانون آفرینش

درود و یا سلام و یا هرچیزی، فرقی نمیکنه
مهم مفید بودن، میخواهی از هر نسل و نژاد و قومیتی باشی، مهم نداشتن تکبر بیش از حد هستش که به نابودی انسان و شخصیت اون ممکن تبدیل بشه. خواستم به نام پروردگار یا خدا و یا الله و هرچیز دیگه آغاز کنم اما هرچی فکر میکنم میبینم که انسان در طول این چندین هزار سال زندگی از خداوند هم پرکارتر و آفرینندتر ظاهر شده، در بعضی مواقع هم جاه طلب و خودخواه و موجودی خطرناک، و این خدا هستش که همیشه نسبت به این موجود و همچیز سرتر هست و خواهد بود چون ما پروردگار این تفکر هستیم و از بیان نکردنش بیم و دلهره عجیبی در تنهایمون به سراغ ما میاد، انسان همیشه به کسی یا چیزی نیاز داره که در کنارش احساس آرامش بکنه و از اون انرژی بگیره،و بتونه حتا به چیزهائی که از وجودشون مطمئن است چشم پوشی کنه و هزاران چرا و اما دیگر … اما با تمام این اوصاف خدا یکی است و اون مهربان و دانا و آرام هستش و همچیز رو طوری در ذهن ما طراحی کرده که وقتی میخایم به بزرگترین مساله ذهنمون به جواب برسیم دیگه مغز جواب نمیده و مثله ماشین حساب قفل میکنه.
اما براستی چرا قبول این مساله برامون سخت؟
انسان؟ موجودی طمعکار گاهی حسود و گاه بیگناه گاه گشنه و گاه پلید و گاهی هم دلسوز و مهربان… اما چه چیز ساخته این بی نظمی و بی تعادلی میباشد؟ پول
این پول است که بهمراه خود قدرت و تکبر و کینه و نفرت بهمراه میاورد. حال یک عده از این موقعیت سواستفاده کرده و به دیگران ظلم و ستم روا داشته و با وعدههای بیخود و پوچ از نیرو و انرژی آنان به نفع خود استفاده کرده و با اندک دستمزدی از ان همه پولهای کلانی که در دست دارند آنها را متقاعد میکنند تا به همین زندگی رازی و خرسند باشند و به بهشت بعد از مرگ فکر کنند و نیکوکار باشند، و خودشان نظام سرمایداری خود را لحظه به لحظه قدرتمندتر به دیگران ارائه و تبلیغ کنند تا مریدانشان بیشتر از پیش شوند. این نظم ساخته ذهن بشر است که چندین هزار سال بر مردم حکم فرماست و ملکه ذهن مردم شده و چیزی را به غیر از ان قبول ندارند تنها چیزی که توانسته اندک قدرتی از این چرخه گردون به نام خودش کند مذهب است. این مذهب است که همیشه در دل انسان وحشت میآفریند و او را وادار به انجام کار و سخن نیک میکند مذهب در یک دوره از زمان توانست به خونریزیهای بیشماری پایان بخشد، اما حال به ترفندی جهته درامد زدائی و کاسبی تبدیل شده که از سادگی و نادانی برخی مردم سواستفاده کرده و بر آنان حکومت کند. پول و مذهب با هم ازدواج کردند حاصل این ازدواج فرزندی شد به نام سیاست.
سیاست، کثیف بیپروا بیرحم و خشن است .او آفریننده جهل و جرم و جنایات است او پدر دسیسه و از پشت خنجر زدن به نفع پول و مذهب است، و ما ناخاسته در سیاهچال این سه عنصر غرق شده و به انتظار فرج نشستیم و فرج ساخته ذهن بشر و از نوادگان مذهب است.
من علی آذری فرزند ایران زمین چند صباحی است که به این نتیجه رسیدم که در کشوری که دارای دموکراسی است  به خود این اجازه را بدهم که آزادانه در تفکر عمیق ذهنم به مسائل بیپاسخ ذهنم فکر کرده و راه حال بجویم. از جنگ بپرهیزم به مفید بودن فکر کنم و تلاش و زحمات گذشتگان را در راه مناسب بکار ببرم به زندگی خوش بین باشم و خواستار مرگ  و نابودی کسی نباشم. به قول یکی از دوستان در همه جای دنیا مردم به کلیسا میروند و از خدای خود خواستار خوشبختی و موفقیت تمامه دنیا هستند اما در کشور عزیز و خوبه ما ایران مردم به مساجد و نماز جمعها میروند و در ان خواستار مرگ و بدبختی دشمنان فرضی خود هستند… آری ، من ۲۷ سال است جزو نسل سوخته انقلاب اسلامی ایران هستم ، همچون بیشتر هم نسلهای خودم خواستار تغییر در همه چیز هستم و خواهم بود چون معتقدم که حال وقت بیداری و هوشیاری و برخاستن از روی زمین است زمینی که پدرانمان در ان به خاک و خون کشیده شدند به ناخاسته و از روی جهل و نادانی تسلیم تصمیم بیخردان و رهبران بیکفایت ان زمان شدند. تظاهرات وال استریت از جمله این بیداری و آشوب  فکری مردمی است که همانند من از خواب برخاسته و خواستار تغییر میباشند. خواستار تغییر در همه چیز حتی مذهب .
چند هزار سال جنگ و خونریزی برای چه؟ به سود چه کسانی ؟ بشر نساخت تا خود را نبود سازد، نیافرید که آفریدها را خراب کند این چه حکمی است این چه وظیفه و مذهب و اعتقادی است که خواستار نابودی و خونریزی است. حال کمی به این فکر کنید که چرا کسانی هستند که فقط چندین ساعت فرصت کم نیاز دارند تا مردم خود را خوشبخت کنند و میگویند اگه ایران و یا هر کشوری که در ان زندگی میکنند را فقط برای چند ساعت به من بدهند من ان را به بهشت تبدیل میکنم. این چه نظمی است که ظرف مدت چند ساعت به این فاجعه عظیم و بعد دچار شده و درمان پذیر است ظرف مدت اندکی، چرا ما هر کدام به نوبه خود نباید رهبر مغز و روح و جسم و میهن و سرنوشت خودمان باشیم،؟ آیا ما انسان نیستیم و فقط فقیها و علما حق تصمیم گیری برای زندگی ما را دارند و ما بایست به انتظار فتفای آنان بنشینیم و هیچ نگویم. نه من مخالف این بینظمی  و بیعدالتی هستم و در انتظار فرج امام یا کسی دیگر نخواهم نشست و با تمامه وجود خواستار تغییر کلی در این چرخه هستم اما نه با جنگ و خونریزی و نه نابودی و یا بی احترامی به کسی نه. من خواستار آزادی و مخالف جهالت هستم من از فقر فکری مردم رنج میبرم و عذاب میکشم که چرا بایست انسانها همه چیز را چشم بسته قبول کنند و به دنبال سوال پرسیدن از ان نباشند، چرا تحقیق راجب بعضی مسائل به قیمت از دست دادن جان انسانها تمام میشود؟ مگر پاسخ چه ضرری بر کار دیگران خواهد گذشت ؟
علی آذری
Advertisements

نوامبر 14, 2011 - Posted by | Uncategorized

هنوز دیدگاهی داده نشده است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: